چطور توانست مرگ از شما تنها گودالی را پر کند

....

...


برای شما .. با گریه .. با گریه .. با گریه

 

باد ها برایم خبرهایی آوردند

که نمی دانم چیست

اما نگرانی را در صدایم می شنوم

که مثل طناب می لرزد در چاهی گود

که عکس مرا نشان نمی دهد

این صورت کیست که می آید و می رود

و این کیست که می داند من از مرگ می ترسم

 

در گورستان ایستاده ایم

هوا آنقدر سرد است

که حتما تو مرده ای

 

حالا دیگر تو را دفن کرده ایم

به خانه می آییم

و در عکس های یادگاری

به دنبال چیزی می گردیم



..

 

..

25 آبان 90

در منزل غلامحسین چهکندی - در سفر بیرجند -

از چپ به راست : الهام اسلامی - رضا بروسان - غلامحسین چهکندی - رضا عابدین زاده

...........

/ 25 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ایمان بخشایشی

سلام آقا رضا با یک شعر کوچولو به روزم و منتظرم نقدم کنید مرسی [گل]

فاطمه اختصاری

هوا آنقدر سرد است که حتما تو مرده ای . دلم گرفت رضا... جاشون خالی...

نرگس معرف

سلام بروزم با شعری جدید و ویرایش پست قبلی منتظر نقدتون هستم

ابری

قرار بود از قطار شعری بنویسی /قرار نبود مسافرش باشی.سلامی با گریه[گل]

آرش واقع طلب

اخ اخ رضا بروسانودیدم حالم گرفته شد خداش بیامرزد خوبی دوست عزیز؟ استفاده کردم به روزم اینروزها باغزلی عاشقانه راه گم کنید حوشحالم کنید خستگی را بهانه ای کن تا،پیش از آغاز راه بنشینی گاهی از عرف ها فراتر باش،خنده کن لحظه ای که غمگینی

لیلا لطفی ماوی

و در عکس های یادگاری به دنبال چیزی می گردیم... یادشان گرامی...[گل] سلام

احسان قدیمی

درود رضای عزیز پای تخت غزل بعد از مدت ها با یک غزل به روز شد و منتظر نظرات ارزشمند شماست[گل]