پروانه ها ...

 

....

به یک روایتی پروانه ها اول پروانه نبودن ، اونا غول بودن در عهد خیلی قدیم

توی کلکته.مدام هم چای دارجلینگ می خوردن این غولا و مدام می رفتن توی

باغ مردم ،گیلاس و اخکوک می دزدیدن از رو دیفالا ،یک پیرزنی هم بوده که

یکی از بچه غولا رو نفرین کرده از قرارِنا معلوم.گفته الهی جز جیگر بزنی .

بچه غول هم رفته و جز جیگر زده .به این روایت که یک شب خواب ِیک

شاهزاده خانوم پارسی رو می بینه .بچه غولی هم که خوابِ یه شاهزاده خانوم

پارسی رو ببینه که دیگه بچه غول نیس .یا یک پروانه میشه با خالهای سیاه روی

بالش یا یک شاعری میشه با نفرینی سیاه روی خالش.ولی خب میگن دیگه کسی

این روایت ها رو باور نمی کنه در عهد پلی استیشن 3 توی یک صفحه ی مجازی ...

/ 25 نظر / 53 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حمیده روح پرور

من باورم نمیشه.نه به خاطر پلی استیشن ... بخاطر اینکه نمی تونم ... نمی شه باور کرد... "اگه پروانه ها اول نبودن،اونا غول بودن" خوب آخه اینکه نمیشه که!پس پروانه ها کجا بودن؟؟؟؟ اصلا چه معنی داره که بچه غول خواب شاهزاده پارسی ببینه؟مگه خودش...بییییییییییییییییییییب... تازه پروانه با خالای سیاه رو بالش ، چند قسمه:دو تا خال بالا یکی پایین،دو تا خال پایین یکی بالا،سه تا بالا یکی چپ... لطفا روشن گری کنید... ... خب آخه یه غولک که انقده نمیفهمه که به جای اینکه بره دزدکی تو باغ،میره رو دیفال همساده اخکوک میچینه،آخه چرا باید پروانه شه که آدم به راحتی بتونه با دمپایی لهش کنه؟؟؟خب نمیفهمه خب حیوونی! به هرحال این تناقضای ادبی ذهن آدمو مشغول می کنه ... من نمی تونم ...[من نبودم]

اشرف گیلانی

و مغز من هنوز لبریز از صدا یوحشت پروانه ای ست که او را در دفتری به سنجاقی مصلوب کرده بودند...

افسانه توکلی

خواندمت معجزه چیز ساده ایست وقتی پای دستهای تو در میان باشد! بیا یک پیاله شعر

مهناز پاکدل

سلام...مطلب جالبی بود...بازگویی روایتهای گذشته بیشتر انسان رو به یاد قصه های مادربزرگ ها میندازه...کاش بچه های این نسل فقط گاهی شبیه نسلهای قبل می شدند...خوشحال میشم به وبم سر بزنید و با نظراتتون اشعار بنده رو کمک کنید...

فرید لاهیجانی

سلام آقای عابدین زاده . من از شاعرای دانشگاه فردوسی ام . با اجازه لینکتون کردم . خوشحال میشم بهم سر بزنین و نظر بدین راجب شعرهام

محمد بهبودی نیا

سلام شاعر با احترام دعوتی به خوانش سه شعر سپید شاعر باشی و ماندگار[گل]

امیر سردشتی

دوست داشتیم ، قربان