.....................

همین طور خوبست

سایه ی تو روی صورتم خوبست

همین طور خوبست

.......................................

 

صبح به مادرم گفتم امروز روز خوبی نیست ..

 این قمری (یا کریم )

چقدر غمگین ست

.. تا شب هر اتفاقی افتاد خوب نبود ..

 کسی نبود بگویم ..

 امید داشتم روز با همین اتفاقها تمام شود ...

زود تمام شود ..

ده دقیقه به دوازده بود ..

ده دقیقه مانده بود تا روز تمام شود ..

ایمان کرخی پیام داد علی نجفی به ریخت دنیا خندید ...

تمام شد

..............................................

 

شعر  سپید خراسان یکی از ستونهای خود را از دست داد ..

حالا من مانده ام و شعر و صدای او که به یادگار ماند...

به مجلس ترحیمش رفتیم ..

و البته خوبها زود می روند ..

 

همین قدر کافی ست

..........................................

شعرهایی از او که شعر بود

...........................................

 

در این آبادی

نه سرودی

نه آوازی

سال هاست که مادران باد در ماسوره ها می ریسند

و مردان خسته

خاکستر غروب را

از کوچه به خانه می آورند

 ..............

می خواهم شعری بنویسم

مثل مادرم

آرام

........

مردان آبادی ما

کنار نیزارها راه می سپارند ومی گویند

شاید فردا باران ببارد

...................

باد که هوهو می کند

از مدرسه که بر می گردم

غروب می شود

از پله تا کنار اجاق شب می شوم

مادرم - گردسوز - بر تاقچه می سوزد

پدرم فانوس ست

تاریکی حیاط را جا بجا می کند

من مشق می نویسم

دهقان فداکار

.........................

 

 

 

 

 

 

 

دلم می خواهد در کافه ای مجارستانی بنشینم

 و بهترین شعر ها را برای آزادی بنویسم

در حالی که تبعیدی وطن باشم

ودلم لک زده باشد برای کوچه های خاکی دهکده ام

....................

 

 

 

گناهکاری روسیاهم

باید به قطب بروم

هفتاد کشیش یخی بتراشم

و آن قدر اعتراف کنم

تا از خجالت آب شوند.

...............

من از اسب ها روسری نمی بندند

      خوشم می آید 

از صفورا موهای تا کمر ش را رقص می کند

از خانه می چرخد من رقص نمی کنم

مریم بانو قبرستان را در آغوش گرفته

آفتاب روی برف های دور

  سرما خورده

        پرتغال را به یاد من می آورد

خوشم می آید .

.................

صدای زوزه ی گرگ ها از تنگه ی مارو می آید

میان صدای بره های غروب دلتنگ می شویم

خواهرم غمگین می شود

گربه پشت فانوس می رود

و من اینجور وقت ها اصلاٌ گریه نمی کنم

فقط شعله های اجاق چشمهایم را می سوزاند .

و تند تند مشق های عقب مانده ام را مینویسم 

/ 112 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سید مهدی موسوی

وبلاگ «سید مهدی موسوی» بعد شش ماه و اندی به روز شد... . با اینها منتظرم: 1- دو شعر جدید که در جای دیگری نخوانده اید 2- متن و شعری از «فروغ» در حال و هوای این روزها 3- محاکمه ی آرمان ها در خیابان (نگاهی به فیلم آخر کیمیایی و چند دیالوگ ماندگار از او) 4- قر دادن زیر تیغ (بررسی وضعیت بیمار تعامل مؤلف و منتقد در ایران) 5- مثل همیشه جملاتی از «شمس» بزرگ! 6- خبرها و لینک هایی داغ از همه جای ادبیات و هنر 7- کنار پله ی تاریک (خبرهایی از برادر ترانه سرا و شاعرم: حسین صفا) 8- ستاره های سربی (غمنامه ای از یک ستاره که دوست داشت خاموش شود) 9- انتقام با طعم سیب زمینی (تحلیلی از وضعیت امروز جامعه ایران) 10- عکس هایی دیدنی از شاعران و دوستان کارگاه و... و مثل همیشه گوشه ی دنیا منتظرم با شعر، با ادبیات، با غم، با عشق...

سرسرخ

سرم توت!

عطا آقاسی

سلام شاعر. کار زیبایی بود.لذت بردم. منم با یک سپید در (آخرین قدم های یک اعدامی)به روزم. خوشحال میشم دعوتم و بپزیری. با احترام،اگر تمایل به تبادل لینک داشته باشی به منم اطلاع بده تا منم لینک شما رو اضافه کنم. برات آرزوی موفقیت دارم... یا علی

آسامحمدیان

سلام آيامي خواهيدبيشترباژانرشعر_واژه آشناشويدپست اين بارمن به اين موضوع اختصاص داردمنتظر نقدهاي دانشورانه ي شما هستم.اگرمايل هستيدلينك همديگرشويم

آسامحمدیان

سلام آيامي خواهيدبيشترباژانرشعر_واژه آشناشويدپست اين بارمن به اين موضوع اختصاص داردمنتظر نقدهاي دانشورانه ي شما هستم.اگرمايل هستيدلينك همديگرشويم

زهرا مشیر

سلام ممنون اسفاده کردم خوشحال میشوم به عاشقانه های من هم سری بزنید مطمئنا دست خالی بیرون نمیرین.

محمد بهبودی نیا

سلام به وبلاگت سر زدم و چیزی رو که شاید ماهها به دنبالش بودم اینجا یافتم شعر هایی از کلاهی اهری و علی نجفی تشکر از لطفت [گل] با یه شعر سپید به روزم