از ترجمه ها

....

تلخی ِشب آخر
او در قهوه اش
دو بار شکر ریخت

.

جرج سوئد

/ 15 نظر / 40 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سودابه ای دیگر

همیشه از تلخی ِ قهوه بیزارم و همیشه دوبار شکر می ریزم... پس بگو چرا همه ی شب هایم ، شب آخر است!!!

جواد حاجي زاده

با عرض سلام و تبريك ايام از توجه و لطف هميشه تان متشكرم با دو رباعي به روزم و منتظر نظرات وانتقادات ارزشمند شما هستم يا علي !

اشرف گیلانی

قهوه ات را بنوش و باور كن من به فنجان تو نمي گنجم...

علی کریمی کلایه

سلام دوست با یه داستان کوتاه یک ترانه ی کوتاه تر و چند تا سپید به روزم و... ...مثل همیشه منتظر نقد و نظر ارزشمندت

امید اقدمی

روز زمستونیتون سفید وبلاگم به روزه با چند بیت آخر یک شعر ناقص و یک شعر آزاد... منتظر نگاهتون میمونم... [گل]

اشنا

سلام خوبید نظرتون درباره ی این سطر چیه گنجشک روی درخت شاتوت " خواستم نظرتون رو بدونم ممنون می شم همینجا زیر کامنت جواب بدین قبلن هم براتون پرسیدم