پروانه ها ...
لحظه ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ نگاشته شده در۱۳٩۱/۱/۱۸  

 

....

به یک روایتی پروانه ها اول پروانه نبودن ، اونا غول بودن در عهد خیلی قدیم

توی کلکته.مدام هم چای دارجلینگ می خوردن این غولا و مدام می رفتن توی

باغ مردم ،گیلاس و اخکوک می دزدیدن از رو دیفالا ،یک پیرزنی هم بوده که

یکی از بچه غولا رو نفرین کرده از قرارِنا معلوم.گفته الهی جز جیگر بزنی .

بچه غول هم رفته و جز جیگر زده .به این روایت که یک شب خواب ِیک

شاهزاده خانوم پارسی رو می بینه .بچه غولی هم که خوابِ یه شاهزاده خانوم

پارسی رو ببینه که دیگه بچه غول نیس .یا یک پروانه میشه با خالهای سیاه روی

بالش یا یک شاعری میشه با نفرینی سیاه روی خالش.ولی خب میگن دیگه کسی

این روایت ها رو باور نمی کنه در عهد پلی استیشن 3 توی یک صفحه ی مجازی ...


: