لحظه ٥:٢۸ ‎ب.ظ نگاشته شده در۱۳۸٧/۱۱/۱۱  

 

هرچی بهتر بنویسی زندگی سخت تری داری

 .......................................................................................

 

 

شعرهایی از کلاهی اهری -تقی خاوری - صبور جنتی -جواد گنجعلی - علی شفیعی -

آبان صابری - علی اکبر شریفی - محمد رضا نوروزی - سجاد هوشیار - رضا عابدین زاده

 

...................................

 

کلاهی اهری

 

 

 

 

گریه ای در کار نیست

به دنبال رفتنت

هیچ صدایی در کار نیست

اشکی نمی بارد

به دنبالت بارانی در کار نیست

فریادی نخواهم زد

بعد از تو هیچ ارتفاعی نیست

و هیچ کس نیست

که به انتظار تو

بر درگاهی تکیه کند.

رو به روی بیابان

تمام درها بسته است

 

 

........................

 

 

تقی خاوری

 

 

 

صدامان بمباران می شود

و ما در پناه سکوت

عمرمان به صفی دراز می پیوندد

و نوار زندگی

هی کوتاهتر

 

چیزی نگفتیم

کلماتمان زرد شد

 

.................................

 

 

صبور جنتی

 

 

 

برای دوست داشتن بوسه کم نداشتیم

روح شب را کم داشتیم

و درختان گردو را

شب را که پوست می کندیم

دستهایمان سیاه می شد

 

.................................

 

 

جواد گنجعلی

 

 

 

باران

این پاره خطهای موازی

به زودی

اندوه چسبیده به پنجره را خواهند شست

چون خاطره ی شیرین تابستان

از سایه ی دیوار

مرا غنیمت بشمار

 

 

...................................

 

 

  علی شفیعی

 

 

 

مرا به جاهای دور بفرستید

اتفاقی می خواهد بیفتد

 

و صبرِ آدمهای کوچه و خیابان را برایم بیاورید

اتفاقی می خواهد بیفتد

 

و بادها فقط می گویند

اتفاقی می خواهد بیفتد

 

دوازده فانوس روشن و یک گور

اتفاقی می خواهد بیفتد

 

هیچ کشتی لنگر نکشد

هیچ نوزادی گریه نکند

شیشه های عطر باز نشوند

اتفاقی می خواهد بیفتد

 

عجیب نیست اگر مردی بالغ از زنی به دنیا بیاید

اتفاقی می خواهد بیفتد

 

 

 

.........................................

 

 

 

 

آبان صابری

 

 

 

*

سال بعد شاید

دستی که بوی سیگار می دهد

دست دوستم باشد که مزار مرا می شوید

و من

در علف هرزی که از سنگ می روید

هنوز جان می سپارم

 

 

 

*

در این همه برفی که خیابان را پوشیده است

تنها پوست پرتقالی دیده می شود

 

 

...................................................

 

 

 

علی اکبر شریفی

 

 

 

 

 

مکزیک

کسی فورا خودش را به قتل می رساند

 

کسی زیر ماه اکتبر گونی کهنه ای را رفو می کند

کسی در ((تالپا)) برگشته است

 

مکزیک

پنجره ها را باز کنید

یکی سینی قهوه را دست به دست بگرداند

یکی یقه اش را برای عبور رودخانه باز کند

یکی هم باید به موقع از همه ی ما عکس بگیرد

 

مکزیک

پرنده ها مرده اند

 

مکزیک

دیگر با این چاقو خودکشی نمی شود

 

مکزیک

دون خوان بیچاره

 

...........................................

 

 

 

محمد رضا نوروزی

 

 

 

 

اگر سیگار نکشی

تو را به حیاط  پشتی می برم

تا به صدای گنجشکان درمانگاه گوش بدهی

 

اگر بس کنی می بینی

من در حیاط پشتی هستم

و گنجشکان درمانگاه

در جا سیگاری ام نشسته اند

تا برایشان شعر بخوانم

 

 

...........................................

 

 

سجاد هوشیار

 

 

 

 

در کوچه پس کوچه های تفلیس

با خرجینی از روده ی گرگهای زخمی

 به دنیا آمدم

و برنوی هیچ قابله ای

غروب نکرد در تفلیس

تا من نماز شکر بخوانم

 

دیگر به دنیا نخواهم آمد

و قابله ها مجبورند

بند نافم را

تا دیوار چین

دست به دست کنند

بی آنکه بدانند

فقط آفتاب دی بود

که می توانست بزرگم کند

 

 

...................................

 

رضا عابدین زاده

 

 

 

 

 

 

 

 

*

می بینی!

تو حتی از باغ زردآلو در کودکی دورتری

صدایم کنی اگر

چنان در تو خیره شوم

که تابستان شود

پیراهنت

 

 

 

*

 

این همه درخت

یک هایکو

 

 

 

 

 

 

 

 


: