لحظه ٩:٢۸ ‎ب.ظ نگاشته شده در۱۳۸٥/۱/٧  

ميچرخد              می چرخد             می چرخد        زمين گرد احمقی ست

به سال جديد

به سالهای جديدی که می آيند

به۱۲ ارديبهشت شناسنامه ام

و به روزی که مهر باطل می خورد..........که دور نيست

 

 

يک- دو- جنون ثانيه ها عقربِ چهار

ساعت درست چند دقيقه به انفجار

آرام در جنون خودش پرسه می زند

يک مرد -من- پرس شده از شدت فشار

احساس درد در چمدان جا نمی شود

کوپه به کوپه فاجعه ها پشت هم قطار

ارديبهشت می رسد و من بزرگتر........

شايد اگر که....قافله جا ماند از بهار

دکتر!!.... چهار نعل  سرم درد می کند

رم کرده باز توی سرم اسبِ بی مهار

پرونده ای سياهتر از قصه ی کلاغ

تقديم کن به حنجره ام..قار..قار..قار...

امشب هوای اسکله شرجی شده بيا

با گريه ام به آب بزن باز بی گدار

در قاب عکس کودکی ام تاب می خورد

در آلبوم بزرگ    ترم زير آبشار

روز تولدم!؟....همه ی روزهای پوچ

ممنون ولی محل تولد؟   همين مزار

در متن استوای سماوی هوا پس است

سياره ای در آينه خارج شد از مدار

دکتر دوای اين همه دردم چه می شود؟

آقا دوای درد شما قرص ِ  ....انتحار

در انزوای کامل من روح می خوری

اين روزها فراتری از حد انتظار

با اسب....چار نعل....خداحافظ همه

حالا کجا ؟چه با عجله؟   می روم شکار

شليک می کنم به تويی که خود منی

شليک می کنم به دوتا قلب بی قرار

اين پيرهن به رنگ جنونم نمی خورد

پيراهن سفيدتری  مرگ من!      بيار

با مغز می خورم به خودم  به زمين گرم

اصلا نمی شود که ازين مهلکه فرار..........

 

 

 

 


: