لحظه ۱:۱٥ ‎ق.ظ نگاشته شده در۱۳٩٢/٢/٢٠  

.........................

( تصمیمت را بگیر حلزون )

گزیده هایکو

انتخاب و برگردان : رضا عابدین زاده

نمایشگاه کتاب

غرفه سپیده باوران

 

در دوره ی نقاهت

گل های سرخ هیچ عطری ندارند

فقط به آرامی ادای مرا درمی آورند

……………..

 

عطرشون مثل گل سرخ بود

اما چراغو که روشن کردم

بنفشه بودن

 

.........

محل تهیه در مشهد

بین تقی آباد و چهارراه دکترا .گلستان کتاب ( بازار خاتون سابق )

کافه کتاب سپیده باوران

 

کتابفروشی انتشارات امام - چهار راه دکترا

 

 

 

 

 


:
بعد از ...
لحظه ٩:۳٧ ‎ب.ظ نگاشته شده در۱۳٩۱/٩/۱٩  

 

کارت پستال

 

 

 

 

آخه مگه من و تو می خوایم چطور زندگی کنیم

با این شعرای غم انگیز

لااقل بذار برم برزیل

تجارت قهوه و سویا کنم

با رقاصه های سامبایی عکس بگیرم

توی سواحل ریودوژانیرو

به یه دختر زیبا بگم

عجب چشمایی داری

اونم به زبون پرتقالی

حتما به زبون پرتغالی

یه وختایی هم دلم واست تنگ شه

یه وختایی هم واست شعر بگم

پشت یه کارت پستال

از آمازون

...........................................



:
درخت انار
لحظه ۳:٤٠ ‎ب.ظ نگاشته شده در۱۳٩۱/٥/٩  

.......

اگرچه تابستان .. شعر پاییزی

این شعرها در کتاب (( اسبها روسری نمی بندند )) به چاپ رسیده

.......

.......

 

با من کنار درخت انار مهربان باش

عنقریب پروانه ای بر شانه ی من خواهد نشست

مرا ببر به آواز ِ ماه در خواب قناری ها

به کنار دیواری در سایه ی سپیدار

مرا که غمگینم

چون برگی جاری کن در رگِ رودی طویل

که درعصرهای پاییز

هیچ جایی برای رفتن نیست

................................................

 

 

 

قطاری که تو مسافر آن باشی

 

دلم را به کجا خواهد برد

 

هوا ابری ست

 

بمان

 

کلماتی هست که اگر در باران بگویی

مراد خواهی یافت

.......


:
پروانه ها ...
لحظه ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ نگاشته شده در۱۳٩۱/۱/۱۸  

 

....

به یک روایتی پروانه ها اول پروانه نبودن ، اونا غول بودن در عهد خیلی قدیم

توی کلکته.مدام هم چای دارجلینگ می خوردن این غولا و مدام می رفتن توی

باغ مردم ،گیلاس و اخکوک می دزدیدن از رو دیفالا ،یک پیرزنی هم بوده که

یکی از بچه غولا رو نفرین کرده از قرارِنا معلوم.گفته الهی جز جیگر بزنی .

بچه غول هم رفته و جز جیگر زده .به این روایت که یک شب خواب ِیک

شاهزاده خانوم پارسی رو می بینه .بچه غولی هم که خوابِ یه شاهزاده خانوم

پارسی رو ببینه که دیگه بچه غول نیس .یا یک پروانه میشه با خالهای سیاه روی

بالش یا یک شاعری میشه با نفرینی سیاه روی خالش.ولی خب میگن دیگه کسی

این روایت ها رو باور نمی کنه در عهد پلی استیشن 3 توی یک صفحه ی مجازی ...


:
 
لحظه ۱:٢٠ ‎ب.ظ نگاشته شده در۱۳٩٠/۱٢/٢۱  

...

 

اندوه ِ منعکس شده در ظرف

دیماه بود آمدم از برف

موی سپید برف ِ کمی نیست

گاهی سکوت حرف ِ کمی نیست

............


:
 
لحظه ٦:٢٢ ‎ب.ظ نگاشته شده در۱۳٩٠/۱۱/۱۱  

 

از ترجمه ها

....

تلخی ِشب آخر
او در قهوه اش
دو بار شکر ریخت

.

جرج سوئد


:
چطور توانست مرگ از شما تنها گودالی را پر کند
لحظه ۱:۳٩ ‎ق.ظ نگاشته شده در۱۳٩٠/٩/۱٩  

....

...


برای شما .. با گریه .. با گریه .. با گریه

 

باد ها برایم خبرهایی آوردند

که نمی دانم چیست

اما نگرانی را در صدایم می شنوم

که مثل طناب می لرزد در چاهی گود

که عکس مرا نشان نمی دهد

این صورت کیست که می آید و می رود

و این کیست که می داند من از مرگ می ترسم

 

در گورستان ایستاده ایم

هوا آنقدر سرد است

که حتما تو مرده ای

 

حالا دیگر تو را دفن کرده ایم

به خانه می آییم

و در عکس های یادگاری

به دنبال چیزی می گردیم



..

 

..

25 آبان 90

در منزل غلامحسین چهکندی - در سفر بیرجند -

از چپ به راست : الهام اسلامی - رضا بروسان - غلامحسین چهکندی - رضا عابدین زاده

...........


:
 
لحظه ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ نگاشته شده در۱۳٩٠/٥/۱٧  

در لا به لای سپیدها .. چهار پاره ای

 

...

در چشمهای کوچک آیینه

یک حس ناشناخته می بینم

طوری نگاه می کندم انگار

چیزی ست روی صورت غمگینم

 

 

 

در آینه خطوط غم مردی ست

مردی که پشت پنجره عاشق بود

طرحی که روزهای خوشی را داشت

اینبار روی آینه ی دق بود

 

 

دل می کنم از آینه و آنگاه

آهسته می روم به اتاق تو

تو نیستی و خاطره هایت هست

کز می کنم کنار اجاق تو

 

 

من عصر  ِ یک قناری ِغمگینم

تلخم چنان که حاجتِ خواندن نیست

(این شعر را برای تو می گویم)

حس می کنم که فرصت ماندن نیست

 

 

حس می کنم که مرگ همین نزدیک

بر روی شاخه زیر همین برگ ست

فرقی نمی کند که کجا در پارک

یا در کتابخانه ،مهم مرگ ست

 

 

روز ،اختلاف بین من و غم بود

حالا غروب می رسد آهسته

باران گرفته ((حوصله ام ابری ست ))

از سقف، ماه می چکد آهسته

 

 

آن حرفها که در چمدانم بود

در ایستگاهِ اول ما مانده

شادی، قطارِ آخر شب بود و

غمها مسافران ِ به جا مانده

 

 

می خواهم از خودم بزنم بیرون

دیگر دلم قرار نمی گیرد

این شاخه مبتلا شده با پاییز

از هیچکس بهار نمی گیرد

 

 

 

دیگربه هیچ چیز امیدی نیست

باید سفر کنم بروم جایی

من مرد گیج کم رمقی بودم

با قایقی که رفت به دریایی

 

 

در چشمهای کوچک آیینه

 یک حس ناشناخته می بینم

طوری نگاه می کندم انگار

چیزی ست روی صورت غمگینم

 

 

 آیا تویی که زمزمه می کردی

یا شعر را سروده ام از آغاز

از من فرار کن که خود مرگم

انگار کن نبوده ام از آغاز

 

انگار کن که مجلس ترحیم ست

انگار کن که عاشق ِ تو مرده

انگار کن که قایق من خالی ست

انگار کن نهنگ مرا خورده

 

 

من گریه ام ، تو بغض فرو خورده

شاید مرا به دست تو بسپارند

انگار ابرهای جهان با من

بر روی شانه های تو می بارند

 

 

شب ایستاده بود کنار من

در دور روشنایی ِ اندک بود

مردی شبیه خستگی ام دیدم

دیدم که نورِ شعله ی فندک بود

 

 

از آسمان غمزده ی مشهد

یک دسته سار می گذرد آرام

در جیب ِ من بلیط دلش تنگ ست

اما قطار می گذرد آرام

 

 

 

اینجا که ایستاده ام از اندوه

دارم شراب می خورم و مستم

لبهای تو کجاست در این باران

امروز از انار تهیدستم

 

 

در انتهای باغ تو را دیدم

در خوابها کلافه و کمرنگی

ناگاه محو می شوی از خوابم

دلخسته ام ازین همه دلتنگی

 

 

مهتاب روی گونه ی دریاچه ست

پیداست برگهای گلی در آب

می ایستم به روی سکوت خود

همچون که پایه های پلی در آب

 

 

چشمی که پشت شیشه ی بارانی ست

از رازهای پنجره لبریز ست

تنهایی پرنده پر از باغ ست

یک عصر دلگرفته ی پاییز ست


:
 
لحظه ٢:٤٦ ‎ب.ظ نگاشته شده در۱۳٩٠/٤/٢٧  


شبیه برگ درختان ِ گیج پاییزم
اگر اشاره کنی بی اراده می ریزم
به من نگاه کن و گریه کن، غم انگیزم
از انتظار و سکوت و شکست لبریزم

 

..................

.................

خدایا از من در برابر دوستانم محافظت بفرما ..در برابر دشمنانم خودم از خودم محافظت می کنم

............

..........

شاخه ی گوجه سبزهای درخشان

روی دیوار

در مسیر بچه های دبستان

 

.......


:
 
لحظه ۱:٤۳ ‎ب.ظ نگاشته شده در۱۳۸٩/۸/۱٠  

 

...................

 به دست حادثه عمرم رفت

به دست بوسه جوانم کن

برو به یک سفر ِدیگر

خبر نده، نگرانم کن

.................................................

دوستان عزیز می توانند کتابهای چاپ نشر سخن گستر را ( از جمله کتابهای معرفی شده در این صفحات ) در مشهد از فروشگاه این نشر مقابل برج آلتون خریداری کنند.

......


: